X
تبلیغات
مجموعه - خلاصه اي از كتاب " بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير" از متفكر شهيد مرتضي مطهري

براي درس : مباني تاريخ اجتماعي ايران ( استاد : دكتر محمدرضا جوادي يگانه )

ترم اول سال تحصيلي 86-1385

 

پيش گفتار (جنبش هاي اصلاحي اسلامي)

استاد مطهري ، ابتدا واژه "اصلاح" را در مقابل واژه افساد مطرح مي كند و اينكه اصلاح طلبي يك روحيه اسلامي است . سپس جنبش هاي اصلاحي را در تاريخ اسلام نام مي برد و مي گويد جنبش هايي كه داعيه اصلاح داشته اند يكسان نبوده اند و سپس سه نوع آنها را بيان مي كند :

1)       برخي داعيه اصلاح داشته اند و واقعا هم مصلح بوده اند . از جمله قيام علويين در دوره اموي و عباسي .

2)       برخي برعكس اصلاح را بهانه قرار داده و افساد كرده اند . مثل جنبش بابك خرمدين .

3)       برخي ديگر هم در ابتدا جنبه اصلاحي داشته و سرانجام از مسير اصلاحي منحرف شده اند . مثل قيام شعوبيه كه در ابتدا ماهيتي اصلاحي داشت ولي بعدا انحرافاتي در آن پديد آمد .

البته از نظر     او ، سه نوع جنبش اصلاحي اسلامي هم وجود دارد :

1)       برخي فكري بودند . مثل نهضت غزالي.

2)       برخي اجتماعي بودند . مثل نهضت علويين يا نهضت سربداريان .

3)       برخي هم فكري و هم اجتماعي بودند . نهضت اخوان الصفا .

 

همه اين نهضت ها ، اعم از فكري و عملي و اعم از پيشرو و ارتجاعي نيازمند بررسي و تحليل است ؛ خصوصا درشرايطي كه عده اي با سوء استفاده از وضع موجود ، اين نهضت ها را دلبخواه ، تحليل مي كنند و در اختيار توده ناآگاه مي گذارند .

اما از حدود نيمه دوم قرن 13 قمري به بعد ، يك جنبش اصلاحي در جهان اسلام آغاز شد  كه به دنبال ركودي چند قرني صورت گرفت و پيشاهنگان اين رنسانس جهان اسلام ، عبارت بودند از :

سيد جمال الدين اسدآبادي ، شيخ محمدعبده ، شيخ عبدالرحمان كواكبي  و اقبال لاهوري .

 

سيد جمال الدين اسدآبادي ؛ سلسله جنبان نهضت هاي اصلاحي

شهيد مطهري ، سلسله جنبان نهضت هاي اصلاحي را در صد ساله اخير ،" بدون ترديد" سيد جمال معرفي مي كند . نهضت سيد جمال ، هم فكري بود و هم اجتماعي . او طالب ايجاد رستاخيزي در انديشه ونظامات زندگي مسلمانان بود . از جمله ويژگي هاي خاص سيد جمال هم ، مسافرت هاي او به كشورهاي مختلف و حتي عضويت در ارتش و بازديدهايي از نزديك بود و او اين گونه بود كه هم زمان و هم جهان خود را شناخت و هم با دردهاي كشورهاي اسلامي  آشنا شد . او دو درد مزمن را در جامعه اسلامي تشخيص داده بود ( استبداد داخلي و استعمار خارجي ) و راه مبارزه با آنها را هم ، آگاهي سياسي و شركت فعالانه مسلمانان در سياست مي دانست و براي عملي شدن آن ، كوشش فراواني كرد . او براي تحصيل مجد و عظمت از دست رفته مسلمانان و به دست آوردن مقام شايسته گذشته ، بازگشت به اسلام نخستين و در حقيقت حلول مجدد روح اسلام واقعي در كالبد نيمه مرده مسلمانان را فوري و حياتي مي دانست . بدعت زدايي و خرافه شويي را هم  شرط اين بازگشت مي شمرد .

دو امتياز بزرگي هم كه سيد جمال داشت ، اين بود كه : اولا چون از نزديك با جامعه سني و شيعه آشنا بود ، دوگانگي وضع روحانيت سني و شيعه را به خوبي درك مي كرد . مي دانست كه روحانيت سني ، يك نهاد مستقل ملي نيست و در مقابل قدرت هاي استبدادي و استعماري ، قدرتي نيست . لذا سراغ آنها نمي رفت بلكه سراغ خود مردم مي رفت . اما روحانيت شيعه ، نهادي مستقل و قدرتي ملي است كه همواره در كنار مردم و در برابر حكمرانان بوده است .لذا سيد در جامعه شيعه ، ابتدا به سراغ علما مي رفت .

دومين امتياز سيد هم اين بود كه : با اينكه به اصطلاح مردي متجدد بود و با بيسوادي و عجز فني و صنعتي مبارزه مي كرد ولي متوجه خطرهاي تجددگرايي هاي افراطي هم بود . او مسلمانان را دعوت به فراگيري علوم غربي مي كرد ولي از اينكه به مكتب هاي غربي بپيوندند ، برحذر مي داشت .

 

دردها و درمان هاي جامعه اسلامي از ديد سيد جمال

سيد جمال ، پنج درد در جامعه اسلامي تشخيص داده بود و براي آنها درمان هايي هم پيشنهاد كرد :

1)       استبداد حكام

2)       جهالت توده مسلمان و عقب ماندگي از قافله علم و تمدن .

3)       نفوذ خرافات در انديشه مسلمانان و دورافتادگي از اسلام نخستين .

4)       تفرقه ميان مسلمانان ؛ به عناوين مذهبي و غيرمذهبي .

5)       نفوذ استعمار غربي .

 

و اما چاره هاي آن دردها :

1) مبارزه با خودكامگي مستبدان ، توسط مردم . كار اساسي هم آن است كه مردم ايمان پيدا كنند كه مبارزه سياسي ، يك وظيفه شرعي و مذهبي است .

2) مجهز شدن به علوم و فنون جديد .

3) بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايه ها .

4) ايمان و اعتماد به مكتب .

5) مبارزه با استمار خارجي ؛ اعم از سياسي (دخالت در امور داخلي كشورهاي اسلامي) ، اقتصادي (كسب امتيازات و غارت منابع جهان اسلام) و فرهنگي (فرهنگ زدايي از نظر فرهنگ اسلامي) .

6) اتحاد اسلام . ظاهرا نداي اتحاد اسلام  را در برابر غرب ، اولين بار سيدجمال بلند كرده است . البته منظور ، اتحاد مذهبي هم نبود (كه غير ممكن است ) بلكه اتحاد جبهه اي و سياسي ؛ يعني تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر . ص27

7) دميدن روح پرخاشگري و مبارزه و غيرت اسلامي .

8) مبارزه با خودباختگي در برابر غرب ( اينكه مسلمانان سفركرده به غرب در قرن 19 ، سخت مرعوب يا مجذوب غرب مي شدند ) .

 

شيخ محمد عبده

پس از سيد جمال ، شيخ محمد عبده ، دومين شخصيتي است كه نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن خصوصا جهان عرب ، برده مي شود . او شاگرد و مريد سيد بود . او هم در پي وحدت دنياي اسلام بود و با تعصبات فرقه اي ميانه خوشي نداشت ولي دو اختلاف نظر هم با سيد داشت :

يكي اينكه سيد ، انقلابي فكر مي كرد و عبده ، طرفدار اصلاح تدريجي بود . ديگر اينكه سيد ، مبارزه با استبداد و استعمار را در راس برنامه هاي خود قرار داده و معتقد بود كه اول بايد ريشه ام الفساد را كند و دور انداخت ولي عبده – لااقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سيد در پاريس و بازگشت به مصر – معتقد بود كه آموزش و تربيت ديني جامعه ، بر آموزش و پرورش سياسي آنها و بر هر حركت سياسي تقدم دارد .

شيخ عبدالرحمان كواكبي

سومين قهرمان اصلاح در جهان سني عرب بود كه با استبداد تركان عثماني حاكم بر سوريه مبارزه كرد . مثل سيد جمال ، آگاهي سياسي را براي مسلمانان لازم مي دانست و معتقد بود رژيم سياسي حتي اگر مشروطه باشد ، به تنهايي تمي تواند جلوي استبداد را بگيرد بلكه شعور و آگاهي سياسي و اجتماعي مردم و نظارت آنها بر كار حاكم لازم است . او نيز به همبستگي دين و سياست ، سخت پايبند بود و مخصوصا دين اسلام را يك دين سياسي مي دانست و معتقد بود كه توحيد اسلام ، اگر درست فهميده شود و مردم ، مفهوم حقيقي كلمه توحيد ( لا اله الا الله ) را درك كنند ، به استوارترين سنگرهاي ضداستبدادي دست مي يابند .

در بخش بعدي بحث ، شهيد مطهري سوالي مطرح مي كند : علت افول انديشه اصلاح در جهان عرب ( پس از سيد جمال ، عبده و كواكبي ) و انحرافات پيش آمده ، چه بود ؟ در پاسخ هم او اعتقاد دارد كه گرايش شديد مدعيان اصلاح ، به وهابيگري و گرفتاري در دايره تنگ انديشه هاي محدود اين مسلك و "سلفي گري" تا حد پيروي از ابن تيميه حنبلي ، علت اصلي بود . در حقيقت ، بازگشت به اسلام نخستين را به صورت بازگشت به حنبلي گري – كه قشري ترين مذاهب اسلامي است – تفسير كردند .

اقبال لاهوري

مزيت هاي اقبال را شهيد مطهري برمي شمارد :

شناخت فرهنگ غرب ، اعتقاد به اينكه فرهنگ غرب فاقد ايدئولوژي جامع انساني است ، برخورداري از شخصيتي معنويت گرا و شاعري كه شعرش را در خدمت اهداف اسلامي قرار داد ، او گرچه سني مذهب بود ولي به اهل بيت ارادتي خاص داشت . او همچنين دغدغه اي همانند عبده داشت ؛ يعني حل مشكلات مسلمانان بدون زير پا گذاشتن احكام و اصول دين .

او فلسفه اي هم به نام " فلسفه خودي " داشت . او معتقد بود كه شرق اسلامي ، هويت واقعي اش را كه هويت اسلامي است از دست داده و بايد آن را بازيابد . نخستين مسئوليت مصلحان ، بازگرداندن ايمان و اعتقاد اين جامعه به "خود" واقعي اش است ؛ يعني فرهنگ و معنويت اسلامي و اين است " فلسفه خودي " . از همين رو بود كه او قهرمانان اسلامي را از لابه لاي تاريخ بيرون مي كشيد و در اشعار ، مقالات و كنفرانس هاي خود سعي داشت عظمت ها ، فرهنگ ها و لياقت هاي اين امت را يادآوري كند و او را دوباره به خودش مومن سازد .

البته شهيد مطهري ، دو مورد از نقايص كار اقبال را هم مطرح كرده است : با فرهنگ اسلامي ، عميقا آشنا نيست . همچنين برخلاف سيد جمال ، چون به خيلي از كشورهاي اسلامي سفر نكرده ، در ارزيابي هاي خود درباره برخي شخصيت هاي جهان اسلام و حركت هاي استعماري درجهان اسلام ، دچار اشتباهات فاحش شده است .

سوال ديگري هم مطرح مي شود : چرا حركت هاي اصلاحي مثل جنبش ضداستعماري تنباكو ، انقلاب عراق ، قيام مشروطه ايران و ... در جهان تشيع رخ داد ولي در جهان تشيع ، نه ؟  در پاسخ هم مي گويد كه روحانيت سني ، وابسته به قدرت است و نمي تواند عليه آن قد علم كند و مردم را دنبال خود بكشاند ، ولي روحانيت شيعه  در ذات خود ، نهادي مستقل است كه از نظر روحي به خدا و از نظر اجتماعي به قدرت مردم وابسته است .

 

نهضت اسلامي ايران

در بخش ديگري از بحث ، از قول كارشناسان اعتراف مي كند كه مسلمانان پس از يك دوره از هم پاشيدگي ذهني ، بار ديگر در جستجوي "هويت اسلامي" خود در برابر غرب سرمايه داري و شرق كمونيستي برآمده اند . ولي مسلما در هيچ يك از كشورهاي اسلامي ، نهضتي به عمق و وسعت نهضت اسلامي ايران – كه از سال 1342 آغاز شده و روزافزون در حال گسترش است -  وجود ندارد . سپس مسائل مهمي را در رابطه با اين نهضت مطرح مي كند :

الف ) ماهيت نهضت : نهضت اسلامي ايران ، نهضتي است از تيپ نهضت پيامبران ؛ يعني برخاسته از "خودآگاهي الهي" يا "خداآگاهي" كه ريشه اش در اعماق فطرت بشر است . البته تشخيص ماهيت يك نهضت هم از راه هاي مختلفي ممكن است : افراد و گروه هايي كه بار نهضت را به دوش مي كشند ، علل و ريشه ها  و نيز شعارهاي نهضت . ريشه هاي نهضت را بايد در جريان هاي نيم قرن اخير كشور از نظر تصادم با روح اسلامي اين جامعه بايد جستجو كرد . شعارها هم جوشيده از مردم و بدون ديكته از سوي كسي بود . روحانيت آگاه ، شجاع  و مبارز ايران هم هدايت كننده نهضت بود.

ب) هدف نهضت : هر نهضتي اهدافي كلي و اهدافي هم مخصوص به خود(جزئي) دارد كه چهار هدف بنيادين اين نهضت عبارت بودند از : بازگشت به اسلام راستين نخستين ، اصلاح اساسي و آشكار (تحول اساسي در اوضاع زندگي خلق خدا) ، امان يافتن مظلومين از ظالمين (اصلاح در روابط اجتماعي انسان ها) و به پا داشته شدن احكام تعطيل شده خدا (تحول ثمربخش در نظامات مدني و اجتماعي جامعه) .

ج) رهبري  نهضت : علماي اسلامي متخصص در اين فرهنگ عظيم ، كه به زمان آگاه و در رهبري اين نهضت ، توانا هستند .

د) آفات نهضت :وظيفه رهبري يك نهضت ، آن است كه نفوذ آفت در نهضت را پيشگيري كند و اگر احيانا آفتي نفوذ كرد ، آفت زدايي كند . انواع آفت هاي نهضت عبارتند از :

1) نفوذ انديشه هاي بيگانه : از دو طريق ( دشمنان ، دوستان و پيروان ) . مثلا در قرون اوليه اسلام ، مخالفان اسلام ، انديشه هاي خود را با مارك تقلبي اسلام ، صادر مي كردند ؛ مثل اسرائيليات ، مجوسيات ، مانويات و ...  .  گاهي هم پيروان خود يك مكتب ، به علت ناآشنايي درست با مكتب ، مجذوب نظرات و انديشه هاي بيگانه مي شوند و آگاهانه يا نا آگاهانه ، آن نظريات را رنگ مذهب مي دهند و عرضه مي كنند . باز هم در قرون اوليه اسلام ، مجذوب شدگان به فلسفه يوناني و آداب و رسوم ايراني و تصوف هندي ، نظريات و انديشه هايي را به عنوان خدمت  نه به قصد خيانت ، وارد انديشه هاي اسلامي  كردند .

2) تجددگرايي افراطي : از يك سو عده اي عوام زده و گذشته گرايند و از سوي ديگر ، عده اي هم متاسفانه سخاوتمندانه از اسلام مايه مي گذارند و به جاي اسلام ، با اجتهاد موسوم به آزاد ، سليقه و روح حاكم بر زمان را معيار اسلام قرار مي دهند .

3) ناتمام گذاشتن : متاسفانه تاريخ نهضت هاي اسلامي صد ساله اخير ، يك نقيصه را در رهبري روحانيت نشان مي دهد و آن اينكه روحانيت ، نهضت هايي را كه رهبري كرده ، تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه داده و از آن پس ، پي كار خود رفته و نتيجه كار او را ديگران و احيانا دشمن برده است .

4) رخنه فرصت طلبان ، بعد از به بار نشستن درخت نهضت : در تاريخ انقلاب مشروطه هم اين گونه شد . سردارملي ها و سالارملي ها و ديگر قهرمانان آزاديخواه ، پرتاب شدند و به فراموشي سپرده شدند و در گمنامي مردند ولي فلان الدوله هاي مستبد ، به صدارت هاي عظما رسيدند .

5) ابهام طرح هاي آينده : روشن نبودن طرح آينده هم  ضايعات اساسي به دنبال مي آورد .

6) آفت از نوع معني : اين آفت ، از نوع تغيير جهت دادن و انحراف انديشه ها و سنت ها ، از مسير اوليه آن است . { از ضرورت هاي مقابله با آن ، پاك نگه داشتن نيت ها و انديشه هاست } .

 

 

برداشت نهايي( با نگاه به هويت ايراني – اسلامي)

با توجه به مولفه هاي مختلف هويتي كه ما ايرانيان داريم ( خصوصا" مليت ايراني" كه ريشه در تمدن و فرهنگي ديرينه دارد و همچنين تدين به دين مبين "اسلام " ) ، بازگشت به خويشتني هم كه متفكران چند دهه اخير ما ؛ خاصه اقبال ، شريعتي ، آل احمد و ديگران از آن سخن گفته اند ، ناظر است به رجوع به سابقه درخشاني كه در طول تاريخ از لحاظ  اين مولفه هاي غني فرهنگ داشته ايم . اگر ما به خويشتن ريشه دار خود برگرديم ، قادر خواهيم بود سرنوشت امروز و فرداي جامعه خود را بهتر رقم بزنيم . بخش اعظمي از علت رخداد نهضت اسلامي ايران ( كه در بهمن ماه 1357 به ثمر نشست ) ، خدشه دار شدن چهره اين هويت و خويشتن زيبا و روشن است . مردم مسلمان ايران وقتي كه در مورد هويت اصيل خود ،  به خودآگاهي رسيدند و به تعبير اقبال ،  " فلسفه خودي " را دريافتند ، توانستند مقابل استبداد داخلي و استعمار خارجي بايستند و خود را اثبات كنند .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی بلاش آبادی در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 19:33 |